حـــــــــــیاط خــلوتـــــــــــــــــ
هــمه چـی از هــمه جـا
شراب
ابلیس شبی رفت به بالین جوانی آراسته با شکل مهیبی سر و بر را گفتا که منم مرگ و اگر خواهی زنهار باید بگزینی تو یکی زین سه خطر را یا آن پدر پیر خودت را بکشی زار یا بشکنی از خواهر خود سینه و سر را یا خود ز می ناب کشی یک دو سه ساغر تا آنکه بپوشم ز هلاک تو نظر را لرزید از این بیم جوان بر خود جا داشت کز مرگ فتد لرزه به تن ضیغم نر را گفتا پدر و خواهر من هر دو عزیزند هرگز نکنم ترک ادب این دو نفر را لیکن چو به می دفع شر از خویش توان کرد می نوشم و با وی بکنم چاره شر را جامی دو بنوشید و چو شد خیره ز مستی هم خواهر خود را زد و هم کشت پدر را ای کاش شود خشک،بن تاک و خداوند زین مایه شر حفظ کند نوع بشر را
شاعر : ایـــرج مــیـرزا نظرات شما عزیزان: شنبه 21 مرداد 1391برچسب:, :: 18:51 :: نويسنده : فرهاد گلستانی
آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |