حـــــــــــیاط خــلوتـــــــــــــــــ
هــمه چـی از هــمه جـا
یک شنبه 22 مرداد 1391برچسب:, :: 2:1 :: نويسنده : فرهاد گلستانی یک شنبه 22 مرداد 1391برچسب:, :: 1:47 :: نويسنده : فرهاد گلستانی
شنبه 21 مرداد 1391برچسب:, :: 19:27 :: نويسنده : فرهاد گلستانی
شراب
ابلیس شبی رفت به بالین جوانی آراسته با شکل مهیبی سر و بر را گفتا که منم مرگ و اگر خواهی زنهار باید بگزینی تو یکی زین سه خطر را یا آن پدر پیر خودت را بکشی زار یا بشکنی از خواهر خود سینه و سر را یا خود ز می ناب کشی یک دو سه ساغر تا آنکه بپوشم ز هلاک تو نظر را لرزید از این بیم جوان بر خود جا داشت کز مرگ فتد لرزه به تن ضیغم نر را گفتا پدر و خواهر من هر دو عزیزند هرگز نکنم ترک ادب این دو نفر را لیکن چو به می دفع شر از خویش توان کرد می نوشم و با وی بکنم چاره شر را جامی دو بنوشید و چو شد خیره ز مستی هم خواهر خود را زد و هم کشت پدر را ای کاش شود خشک،بن تاک و خداوند زین مایه شر حفظ کند نوع بشر را
شاعر : ایـــرج مــیـرزا شنبه 21 مرداد 1391برچسب:, :: 18:51 :: نويسنده : فرهاد گلستانی پنج شنبه 19 مرداد 1391برچسب:, :: 22:32 :: نويسنده : فرهاد گلستانی پنج شنبه 19 مرداد 1391برچسب:, :: 22:14 :: نويسنده : فرهاد گلستانی پنج شنبه 19 مرداد 1391برچسب:, :: 21:53 :: نويسنده : فرهاد گلستانی پنج شنبه 19 مرداد 1391برچسب:, :: 21:46 :: نويسنده : فرهاد گلستانی باور می کنید این نقاشی ها با گرما و هنر سوختن کاغذ کشیده شده اند پس به ادامه مطلب بروید ادامه مطلب ... پنج شنبه 19 مرداد 1391برچسب:, :: 21:29 :: نويسنده : فرهاد گلستانی پنج شنبه 19 مرداد 1391برچسب:, :: 21:6 :: نويسنده : فرهاد گلستانی پنج شنبه 19 مرداد 1391برچسب:, :: 10:38 :: نويسنده : فرهاد گلستانی پنج شنبه 19 مرداد 1391برچسب:, :: 10:20 :: نويسنده : فرهاد گلستانی پنج شنبه 19 مرداد 1391برچسب:, :: 9:57 :: نويسنده : فرهاد گلستانی پنج شنبه 19 مرداد 1391برچسب:, :: 9:31 :: نويسنده : فرهاد گلستانی پنج شنبه 19 مرداد 1391برچسب:, :: 2:31 :: نويسنده : فرهاد گلستانی
خانم 45 ساله ای که یک حمله ی قلبی داشت و در بیمارستان بستری بود
در اتاق جراحی که کم مونده بود مرگ را تجربه کند خدا رو دید و پرسید آیا وقت من تمام است؟ خدا گفت:نه شما 43 سال و 2 ماه و 8 روز دیگه عمر می کنید . در وقت مرخصی خانم تصمیم گرفت در بیمارستان بماند و عملهای زیر را انجام دهد کشیدن پوست صورت-تخلیهء چربیها(لیپو ساکشن)- جمع و جور کردن شکم . فقط به فکر رنگ کردن موهاش و سفید کردن دندوناش بود !!!! از اونجايي كه او زمان بيشتري براي زندگي داشت از اين رو او تصميم گرفت كه بتواند بيشترين استفاده را از اين موقعيت (زندگي) ببرد. بعد از آخرين عملش او از بيمارستان مرخص شد در وقت گذشتن از خیابان در راه منزل بوسیلهء یک آمبولانس کشته شد . وقتی با خدا روبرو شد او پرسید: من فکر کردم شما فرمودید من 43 سال دیگه فرصت دارم چرا شما مرا از زیر آمبولانس بیرون نکشیدید؟ خدا جواب داد : اِاِاِا شمايييييييد نشناختمتون
پنج شنبه 19 مرداد 1391برچسب:, :: 2:10 :: نويسنده : فرهاد گلستانی پنج شنبه 19 مرداد 1391برچسب:, :: 1:32 :: نويسنده : فرهاد گلستانی
گرانترین لباس هندی با قیمت 100 هزار دلار لباسی گرانقیمت متشکل از اسکناس و سکه هایی به ارزش 50 میلیون پوند
لباسی که با 1400 دستکش آشپزخانه به اتمام رسیده
لباس هایی زیبا و خوشمزه از جنس شکلات !
لباس شب عروسی تزئین شده با خزهای رنگی
لباس عروسی الهام گرفته از لباس های نظامی
![]() لباس عروس با یک جفت دستکش بوکس !
![]() لباس عروسی که شما را به یاد پرچم آمریکا می اندازد
![]() و اینهم گوگــل که بر ساری های هندی نقش بسته است
![]() ![]() لباسی با استایل استتار جنگلی !!!
![]() این هم طرحی که به چینی ها یادآوری می کند که امسال سال اژدهاست
پنج شنبه 19 مرداد 1391برچسب:, :: 1:22 :: نويسنده : فرهاد گلستانی
توی قصابی بودم که یه پیرزن اومد تو و یه گوشه وایستاد .....
یه آقای خوش تیپی هم اومد تو گفت: ابرام آقا قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم .....
آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافههاش ..... همینجور که داشت کارشو میکرد رو به پیرزن کرد گفت: چی مِخی نِنه ؟
پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت: هَمينو گُوشت بده نِنه .....
قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد گفت: پُونصَد تُومَن فَقَط اّشغال گوشت مِشِه نِنه بدم؟
پیرزن یه فکری کرد گفت بده نِنه!
قصاب اشغال گوشتهای اون جوون رو میکند میذاشت برای پیره زن .....
اون جوونی که فیله سفارش داده بود همین جور که با موبایلش بازی میکرد گفت: اینارو واسه سگت میخوای مادر؟
پیرزن نگاهی به جوون کرد گفت: سَگ؟
جوون گفت اّره ..... سگ من این فیلهها رو هم با ناز میخوره ..... سگ شما چجوری اینا رو میخوره؟
پیرزن گفت: مُخُوره دیگه نِنه ..... شیکم گشنه سَنگم مُخُوره .....
جوون گفت نژادش چیه مادر؟ پیرزنه گفت بهش مِگن تُوله سَگِ دوپا نِنه ..... اینا رو برا بچههام ميخام اّبگوشت بار بیذارم!
جوونه رنگش عوض شد ..... یه تیکه از گوشتای فیله رو برداشت گذاشت رو اشغال گوشتای پیرزن .....
پیرزن بهش گفت: تُو مَگه ایناره بره سَگِت نگرفته بُودی؟
جوون گفت: چرا
پیرزن گفت ما غِذای سَگ نِمُخُوريم نِنه .....
بعد گوشت فیله رو گذاشت اون طرف و اشغال گوشتاش رو برداشت و رفت.
سه شنبه 17 مرداد 1391برچسب:, :: 10:6 :: نويسنده : فرهاد گلستانی جاذبـه ای طبیـعی و بی نظیـر در تگـزاس همیلتون نام یک استخر طبیعی در منطقه ای حفاظت شده به همین نام در آمریکاست. این استخر که در حقیقت یک غار است، در گذشته محل عبور یک رودخانه زیر زمینی بوده که بر اثر فرسایش سقف این غار فرو ریخته و به صورت امروزی در آمده است. این استخر در فاصله ی 37 کیلومتری غرب آستن در تگزاس آمریکا قرار دارد. از سال 1960 به بعد این استخر مورد توجه گردشگران و اهالی منطقه آستن قرار گرفت که بعنوان یک مکان تفریحی برای گذراندن تابستان از آن استفاده می کنند. منطقه حفاظت شده همیلتون شامل زیست بومی به وسعت 940 متر مربع و استخری زیبا به رنگ سبز یشمی و دارای آبشاری به طول 15 متر است. از زمانی که این استخر به عنوان یکی از مناطق حفاظت شده آمریکا ثبت شد قوانین سختی برای بازدید کنندگان وضع شد؛ مثل: ممنوعیت ماهی گیری، دوچرخه سواری، توقف کردن بیش از یک روز، همراه داشتن سگ یا حیوانات خانگی دیگر و روشن کردن آتش که تمام این موارد باعث نشده تا از آمار بازدید کنندگان از این جاذبه طبیعی کاسته شود.
![]() ![]() سه شنبه 17 مرداد 1391برچسب:, :: 9:20 :: نويسنده : فرهاد گلستانی کارتن خواب - نظرتون در باره خوابیدن در یک کارتن چیه ؟ زمانی که مسافر یک شهر بزرگی چون پاریس هستید!!
سایز ۲ * ۱٫۴۰*۲٫۳۰ متر ، در آرامش و امنیت دو شنبه 16 مرداد 1391برچسب:, :: 11:27 :: نويسنده : فرهاد گلستانی عـرض ارادت به سبـک لاتـی لوتـی ها ! طنـز دو شنبه 16 مرداد 1391برچسب:, :: 11:16 :: نويسنده : فرهاد گلستانی
یک شنبه 15 مرداد 1391برچسب:, :: 14:0 :: نويسنده : فرهاد گلستانی
جمعه 13 مرداد 1391برچسب:, :: 1:7 :: نويسنده : فرهاد گلستانی دو شنبه 9 مرداد 1391برچسب:, :: 20:5 :: نويسنده : فرهاد گلستانی دو شنبه 9 مرداد 1391برچسب:, :: 15:26 :: نويسنده : فرهاد گلستانی دو شنبه 9 مرداد 1391برچسب:, :: 2:28 :: نويسنده : فرهاد گلستانی یک شنبه 8 مرداد 1391برچسب:, :: 10:56 :: نويسنده : فرهاد گلستانی یک شنبه 8 مرداد 1391برچسب:, :: 10:17 :: نويسنده : فرهاد گلستانی
خاطرات چوب های خیسی هستند که با آتـــــــــــــش زندگی نه میسوزند و نه خاکستر میشوند
اگه کفشت پاتو می زد و از ترس قضاوت مردم پابرهنه نشدی و درد و رو به پات تحمیل کردی دیگه در مورد آزادی شعار نده
خیلی از آدمها بالای خط فقر هستند اما زیر خط فهم ...
یک شنبه 8 مرداد 1391برچسب:, :: 2:22 :: نويسنده : فرهاد گلستانی مترسک انقدر دستهایت را باز نکن ..... کسی تو را در آغوش نمیگیرد .... ایستادگی همیشه تنهایــــــــــــــی دارد ... . یک شنبه 8 مرداد 1391برچسب:, :: 2:4 :: نويسنده : فرهاد گلستانی
مـجـلـه دانـلـود مـوسـیـقـی و تـیـتـراژ(8)
آهنگ جدید و زیبای حمید عسکری بنام برای خونه دلتنگم این آهنگ بزودی در قالب تیتراژ پایانی سریال دختران حوا از شبکه تهران پخش خواهد شد آهنگ فوق العاده زیبای محمد علیزاده با نام جشن رمضان پیشنهاد میکنم حتما دانلود کنید آهنگ جدید و فوق العاده زیبای بنیامین بهادری - گریه در ماه این آهنگ تیتراژ ابتدایی برنامه ماه عسل ۹۱ می باشد آهنگ جدید و فوق العاده زیبای علی لهراسبی با نام خداحافظ بچه این آهنگ تیتراژ سریال خداحافظ بچه می باشد که به مناسبت ماه رمضان ۹۱ از شبکه ۳ پخش می شود تیتراژ پایانی برنامه ی ماه عسل ۹۱ با صدای حامد زمانی آهنگ جدید زیبای نیما مسیحا بنام شاید برای شما هم اتفاق بیفتد آهنگ جدید و فوق العاده زیبای فرزاد فرزین به نام ماه من ( ترانه ماه من تیتراژ سریال راز پنهان میباشد که در ماه مبارک رمضان از شبکه یک پخش می شود ) آهنگ فوق العاده زیبای گروه سون به نام آسمونی ( تیتراژ ویژه برنامه ضیافت الهی «شبکه دو» ) تیتراژ ابتداوانتهای سریال چمدان با صدای استاد ایرج و امیر احسان فدایی آهنگ فوق العاده زیبای علیرضا قربانی به نام سیمرغ ( این آهنگ در مجموعه سیمرغ از شبکه ۲ در ماه رمضان پخش میشود )
شنبه 7 مرداد 1391برچسب:, :: 13:6 :: نويسنده : فرهاد گلستانی
گذری بر زندگی صادق هدایت در سال 1304 صادق هدايت دوره تحصيلات متوسطه خود را به پايان برد و در سال 1305 همراه عده اي از ديگر دانشجويان ايراني براي تحصيل به بلژيك اعزام گرديد. او ابتدا در بندر (گان) در بلژيك در دانشگاه اين شهر به تحصيل پرداخت ولي از آب و هواي آن شهر و وضع تحصيل خود اظهار نارضايتي مي كرد تا بالاخره او را به پاريس در فرانسه براي ادامه تحصيل منتقل كردند. صادق هدايت در سال 1307 براي اولين بار دست به خودكشي زد و در ساموا حوالي پاريس عزم كرد خود را در رودخانه مارن غرق كند ولي قايقي سررسيد و او را نجات دادند. سرانجام در سال 1309 او به تهران مراجعت كرد و در همين سال در بانك ملي ايران استخدام شد. در اين ايام گروه ربعه شكل گرفت كه عبارت بودند از: بزرگ علوي، مسعود فرزاد، مجتبي مينوي و صادق هدايت. در سال 1311 به اصفهان مسافرت كرد در همين سال از بانك ملي استعفا داده و در اداره كل تجارت مشغول كار شد. در سال 1312 سفري به شيراز كرد و مدتي در خانه عمويش دكتر كريم هدايت اقامت داشت. در سال 1313 از اداره كل تجارت استعفا داد و در وزارت امور خارجه اشتغال يافت. در سال 1314 از وزارت امور خارجه استعفا داد. در همين سال به تامينات در نظميه تهران احضار و به علت مطالبي كه در كتاب وغ وغ ساهاب درج شده بود مورد بازجويي و اتهام قرار گرفت. در سال 1315 در شركت سهامي كل ساختمان مشغول به كار شد. در همين سال عازم هند شد و تحت نظر محقق و استاد هندي بهرام گور انكل ساريا زبان پهلوي را فرا گرفت. در سال 1316 به تهران مراجعت كرد و مجددا در بانك ملي ايران مشغول به كار شد. در سال 1317 از بانك ملي ايران مجددا استعفا داد و در اداره موسيقي كشور به كار پرداخت و ضمنا همكاري با مجله موسيقي را آغاز كرد و در سال 1319 در دانشكده هنرهاي زيبا با سمت مترجم به كار مشغول شد. در سال 1322 همكاري با مجله سخن را آغاز كرد. در سال 1324 بر اساس دعوت دانشگاه دولتي آسياي ميانه در ازبكستان عازم تاشكند شد. ضمنا همكاري با مجله پيام نور را آغاز كرد و در همين سال مراسم بزرگداشت صادق هدايت در انجمن فرهنگي ايران و شوروي برگزار شد. در سال 1328 براي شركت در كنگره جهاني هواداران صلح از او دعوت به عمل آمد ولي به دليل مشكلات اداري نتوانست در كنگره حاضر شود. در سال 1329 عازم پاريس شد او 48 سال داشت که در 19 فروردين 1330 در همين شهر بوسيله گاز دست به خودكشي زد. مزار او در گورستان پرلاشز در پاريس قرار دارد. او تمام مدت عمر كوتاه خود را در خانه پدري زندگي كرد. کتاب های منتشر شده توسط صادق هدایت : بوف کور،زنده بگور ،سگ ولگرد ،سه قطره خون ،افسانه آفرینش ،سگ ولگرد ،کاروان اسلام و... چند جمله از صادق هدایت : "تنها مرگ است که دروغ نمی گوید" _________ "عشق چیست؟ برای همه رجاله ها یک هرزگی یک ولنگاری موقتی است . عشق رجاله ها را باید در تصنیفهای هرزه و فحشا و اصطلاحات رکیک که در عالم مستی و هشیاری تکرار میکنند پیدا کرد" _________________________ "زنان به سه مرد نیاز دارند: مردی برای عشق ورزیدن ، مردی برای نیاز جنسی و مردی برای آزردن اما مردان هنرمند می دانند که با عهده دار شدن هر سه نقش می توان زنان را از دو نفر دیگر بی نیاز کرد." _______________________________ "مرگ، مادر مهربانی است که بچه ی خود را پس از یک روز طوفانی در آغوش کشیده، نوازش میکند و می خواباند." _______________________________ "در زندگی زخم هایی هست كه مثل خوره روح آدم را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد. این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد چون عموما عادت دارند این درددهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمرند و اگر کسی بگوید یا بنویسد مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخرامیز تلقی بکنند." شنبه 7 مرداد 1391برچسب:, :: 12:57 :: نويسنده : فرهاد گلستانی
شادمهر عقیلی در فهرست برترین ویالونیست های دنیا قرار گرفت.طبق آخرین فهرست منتشره شادمهر عقیلی تنها هنرمند و نوازنده ی ایرانی ست که در این لیست حضور دارد . نکته جالب اینجاست که در این لیست اثری از اسم آقای ب مرتضوی وجود ندارد ... شنبه 7 مرداد 1391برچسب:, :: 3:15 :: نويسنده : فرهاد گلستانی مست و هوشیار محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت مست گفت : ای دوست این پیراهنست افسار نیست گفت : مستی زان سبب افتان و خیزان میروی گفت : جرم راه رفتن نیست ره هموار نیست گفت : می باید تو را تا خانه قاضی برم گفت : روصبح آی قاضی نیمه شب بیدار نیست گفت : نزدیک است والی را سرای آنجا شویم گفت : والی از کجا در خانه ی خمار نیست گفت : تا داروغه را گوییم در مسجد بخواب گفت : مسجد جایگاه مردم بدکار نیست گفت : دیناری بده پنهان و خود را وارهان گفت : کار شرع کار درهم و دینار نیست گفت : از بهر غرامت جامه ات بیرون کنم گفت : پوسیده است جز نقشی جز پود و تار نیست گفت : آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه گفت : در سر عقل باید بی کلاهی عار نیست گفت : می بسیار خوردی زان سبب بیخود شدی گفت : ای بیهوده گو حرف کم و بسیار نیست گفت : باید حد زند هشیار مردم مست را گفت : هشیاری بیار اینجا کسی هشیار نیست
جمعه 6 مرداد 1391برچسب:, :: 22:39 :: نويسنده : فرهاد گلستانی
پروین اعتصامی ای گل تو جمعیت گلزار چه دیدی جز سرزنش و بدسری خار چه دیدی ای لعل دل افروز تو با این همه پرتو جز مشتری سفله به بازار چه دیدی رفتی به چمن لیک قفس گشت نصیبت غیر از قفس ای مرغ گرفتار چه دیدی
جمعه 6 مرداد 1391برچسب:, :: 16:40 :: نويسنده : فرهاد گلستانی شاعر : روزبه بمانی تو نزدیکی که ماهی ها به سمت خونه برگشتن به عشقت راه دریا رو بازم وارونه برگشتن تو این دنیا یه آدم هست که دنیاشو تو می بینه کسی که پای هفت سینت یه عمره سیب میچینه کنار سبزه و سکه کنار آب و آیینه تموم لحظه های شب سکوتت هفتمین سینه تو هم درگیر تشویشی مثه حالی که من دارم برای دیدنت امشب تموم سال بیدارم هوای خونه برگشته تموم جاده بارونه یه حسی تو دلم میگه تو نزدیکی به این خونه جمعه 6 مرداد 1391برچسب:, :: 16:0 :: نويسنده : فرهاد گلستانی شاعر : حسین صفا شال و کلاه کن آسمون خیسه چترتو وا کن گریه بارونه حال وهوای برگ ریزون چشمامو پاییزم نمیدونه ... پروانه ها وقتی که میسوختن تقدیرتو دوختن به تقدیرم هر وقت دلت میگیره میسوزم هر وقت دلت میسوزه میمیرم ! خیلی دلم گیره خیلی گرفتارم دوست داشتنت خوبه خیلی دوست دارم محبوب من چشمات به من میگن روز جدایی خیلی نزدیکه میری نمیدونی که دور از تو ... دنیام چقد غمگینو تاریکه دنیای من تاریک و غمگینه بار جدایی خیلی سنگینه هر کس که از حالم خبر داره از شونه هام این بارو برداره خیلی دلم گیره خیلی گرفتارم دوست داشتنت خوبه خیلی دوست دارم جمعه 6 مرداد 1391برچسب:, :: 15:9 :: نويسنده : فرهاد گلستانی زنی را می شناسم من زنی را می شناسم من که در یک گوشه ی خانه میان شستن و پختن درون آشپزخانه سرود عشق می خواند نگاهش ساده و تنهاست صدایش خسته و محزون امیدش در ته فرداست زنی را می شناسم من که می گوید پشیمان است چرا دل را به او بسته کجا او لایق آنست زنی هم زیر لب گوید گریزانم از این خانه ولی از خود چنین پرسد چه کس موهای طفلم را پس از من می زند شانه؟ زنی آبستن درد است زنی نوزاد غم دارد زنی می گرید و گوید به سینه شیر کم دارد زنی با تار تنهایی لباس تور می بافد زنی در کنج تاریکی نماز نور می خواند زنی خو کرده با زنجیر زنی مانوس با زندان تمام سهم او اینست نگاه سرد زندانبان زنی را می شناسم من که می میرد ز یک تحقیر ولی آواز می خواند که این است بازی تقدیر زنی با فقر می سازد زنی با اشک می خوابد زنی با حسرت و حیرت گناهش را نمی داند زنی واریس پایش را زنی درد نهانش را ز مردم می کند مخفی که یک باره نگویندش چه بد بختی چه بد بختی زنی را می شناسم من که شعرش بوی غم دارد ولی می خندد و گوید که دنیا پیچ و خم دارد زنی را می شناسم من که هر شب کودکانش را به شعر و قصه می خواند اگر چه درد جانکاهی درون سینه اش دارد زنی می ترسد از رفتن که او شمعی ست در خانه اگر بیرون رود از در چه تاریک است این خانه زنی شرمنده از کودک کنار سفره ی خالی که ای طفلم بخواب امشب بخواب آری و من تکرار خواهم کرد سرود لایی لالایی زنی را می شناسم من که رنگ دامنش زرد است شب و روزش شده گریه که او نازای پردرد است زنی را می شناسم من که نای رفتنش رفته قدم هایش همه خسته دلش در زیر پاهایش زند فریاد که بسه زنی را می شناسم من که با شیطان نفس خود هزاران بار جنگیده و چون فاتح شده آخر به بدنامی بد کاران تمسخر وار خندیده زنی آواز می خواند زنی خاموش می ماند زنی حتی شبانگاهان میان کوچه می ماند زنی در کار چون مرد است به دستش تاول درد است ز بس که رنج و غم دارد فراموشش شده دیگر جنینی در شکم دارد زنی در بستر مرگ است زنی نزدیکی مرگ است سراغش را که می گیرد نمی دانم؟ شبی در بستری کوچک زنی آهسته می میرد زنی هم انتقامش را ز مردی هرزه می گیرد .... جمعه 6 مرداد 1391برچسب:, :: 14:28 :: نويسنده : فرهاد گلستانی نه مرادم نه مریدم،
نه سلامم نه علیکم، جمعه 6 مرداد 1391برچسب:, :: 14:28 :: نويسنده : فرهاد گلستانی
آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
||||||||||||
![]() |